معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٨ - روانشناسی خودمانی - ربانی هادی
روانشناسی خودمانی
ربانی هادی
رابطهی ذهن و زبان
ذهن و زبان رابطهی مستقیمی با هم دارند. اگر ذهن پراکنده باشد، این پراکندگی به زبان نیز راه مییابد، ممکن است برخی بیانی زیبا داشته باشند؛ ولی سخن آنها از انسجام لازم برخوردار نباشد. همچنین ممکن است بعضی دانش فوقالعادهای داشته باشند؛ ولی همچنان این نقصان در سخن مربیان آنها نمایان باشد. این اشخاص از بیان خواستهها و اندیشههای خود ناتواناند و بدون اینکه توجه داشته باشند، در جریان پردازش اصل خواستهها و اندیشههای خود آنقدر حاشیهپردازی میکنند که مسئلهی اصلی در میان مقدّمات و حواشی به فراموشی سپرده میشود. در برابر این افراد، کسان دیگری قرار دارند که خواستهها و اندیشههای خود را دستهبندی شده و منظم به صورت بخشهای کلی و جزئی بیان میدارند.
در میان نویسندگان و سخنوران، فراوان کسانی را میبینیم که مقصود اصلی آنها در میان محورهای فرعی مطالبی که طرح میکنند گم میشود. قبل از طرح موضوع اصلی و صورتبندی مسئلهای که میخواهند ارایه کنند، ناخودآگاه به یکی از موضوعهای فرعی منتقل میشوند و چنان به آن میپردازند که اصل مقصود در میان مطالب فرعی گم میشود. این مسئله در میان منتقدان نیز به گونهای دیگر بروز مییابد. پیش از آن که نگاهی کلی و از بالا به صورتمسئله داشته باشند، مستقیم وارد بررسی موضوعهای فرعی و مصادیق میشوند و از همان آغاز به نقد امور جزئی میپردازند.
در نوشتهها نیز- اعم از کتاب و مقاله- چنین مشکلی فراوان دیده میشود. برخی از نگاشتهها از هندسههای منطقی برخوردارند و بعضی دیگر از همان آغاز با طرح مطلبی فرعی وارد موضوع میشوند و قبل از اینکه خواننده تصور درستی از اصل موضوع بیابد، ناخودآگاه وارد اقیانوسی میشوند که نمیدانند چگونه باید از آن بیرون بیایند؛ در حالی که اگر پیش از ورود به موضوع، تقسیمبندی صحیحی ارایه میدادند، خواننده بهراحتی میتوانست بفهمد در چه موقعیتی از موضوعِ مورد بررسی قرار دارد. این مسئله حتی در طرح خواستههای شخصی افراد نیز دیده میشود. برخی افراد، خواستههای خود را چنان در میان مقدمات و پیآمدهای دور از ذهن طرح میکنند که اصل خواسته در این میان گم میشود.
ریشهی این مشکل به ذهن بازمیگردد. اگر در ذهن، تصور و صورتبندی درستی از موضوع نقش بسته باشد، لاجرم همان نیز بر زبان جاری میشود. به عکس اگر در ذهن، صورتبندی صحیحی از موضوع شکل نگرفته باشد، به ناچار در زبان نیز انعکاس مییابد. همیشه گروهی هستند که چارچوب مناسبی از موضوعها در ذهن دارند و پس از صورتبندی صحیح و اصل و فرعی کردن موضوعها به بیان آنها به ترتیب و نظم منطقی میپردازند. مقصود این اشخاص را به راحتی میتوان دریافت.
رابطهی ذهن و زبان را در دو حوزه میتوان دید: یکی پراکندگی ذهن که نمود آن در پراکندگی گفتار و نوشتار نمایان میشود (که از آن سخن رفت). دیگری محدود بودن دایرهی واژگان ذهنی که نشان از محدودیت آگاهی و دامنهی محدود دانش شخص دارد. به عکس، وسعت دایرهی واژگانی، حکایت از آگاهی و دامنهی مطالعاتی یا گسترهی تفکر دارد که میتوان نتیجهی آن را نیز در گفتار و نوشتار اشخاص دید.
البته در نوشتههای ادبی، که از سبک ویژهای برخوردارند، با مقدمهچینی و بیان امور جزئی به طرح ایدهی اصلی میرسند؛ هر چند در همین شیوه نیز چینش جزییات از هندسهی منسجمی برخوردار است و هیچگاه سرنخ ایدهی اصلی در میان مقدمات و حواشی- که جنبهی زمینهسازی برای پرداختن به اصل موضوع اصلی را دارد- گم نمیشود.
برجسته کردن رابطهی ذهن و زبان در این یادداشت، ما را در شناخت دقیقتر این ویژگی آدمهای پیرامونمان یاری میرساند. گاه ممکن است از ابهام در گفتار یا نوشتهای، به این نتیجه برسیم که آن گفتار یا نوشتار، خیلی پیچیده و سنگین است و ما از فهم آن ناتوانیم؛ حال آنکه مسئله برخلاف برداشت ماست. از اینرو، خیلی وقتها، ریشهی ابهام و گنگی را در جای دیگر باید جست که همان پیوند نامرئی ذهن و زبان است. در یک کلام، زبانْپریشی، حکایت از آشفتگی ذهن دارد و تا ذهن آرام نگیرد و نظم و نظام نپذیرد، زبان که باید وسیلهای برای ارتباط انسانها با یکدیگر باشد، پردهای ستبر و ضخیم میان گوینده و شنونده میافکند